تبلیغات |
** بدون شرح.... ** ایران مهم نیست به دست کی اداره میشه*ادم همیشه تو محدودیتها ستاره میشه...
| ||
|
آهنگ زیبای نموندی پیشم... خواننده :محمد استوار , شهاب راما , حامد بی تو حجم : 7.20 مگابایت برای دانلود آهنگ روی لینک دانلود کلیک نمایید. دانلود ![]() [ چهارشنبه 12 بهمن 1390 ] [ 16:43 ] [ محمد ostovar ]
به یاد می آورم كه چه آسان زیبایی دنیا را فقط برای خود خواسته ام. غافل از شكم های گرسنه و بدن های عریان. به یاد می آورم كه چه آسان چشم بر نادیدنی ها گشودم و بر حقایق بستم. به یاد می آورم كه چه آسان دستم را ٬ پایم را٬ زبانم را و وجودم را وقف كار های نكردنی كردم و از آنچه باید می كردم غافل ماندم. و چه آسان قلبم را از یاد تو خالی كردم و به حب دنیا سپردم. گذشته ام پر است از گناه٬ گناهانی كه لذت های آن سپری شده و پیامد زیانبارش به جا مانده و گریبانگیرم شده ٬ چه بسیار بدی هایم كه تو پرده اش ندریدی و چه زشتی ها كه حلقه ننگش بر گردنم نیفكندی و افسوس كه این لطف تو مرا از بدی ها باز نداشت. چه كسی بیش از من از درستی كردار دور گشته آنگاه كه تمام نعمت هایت را در آنچه از من نهی كردی صرف میكنم ؟ و چه كسی بیش از من در غرقاب گناه فرو رفته و به خطا مشتاق تر است آنگاه كه میان دعوت تو و شیطان مرددم؟ با آنكه خوب می شناسمش و آنچه با من كرده از یادم نرفته . باز دعوتش را قبول می كنم. ای عزیز مهربان بار گناهانم را نظاره كن. امیدم را بنگر. پشیمانیم را ببین . نا توانیم را به یاد آور٬ دست رد بر سینه ام مزن. دلم را از مهر و محبت خود لبریز كن پایم را از ورطه ی گناه بیرون كش. مرا از آن خود كن كه عشق تو را در سینه ام به آرزو دارم و بی مدد تو به این عشق دست نخواهم یافت. ای خالق سراسر مهر من ٬ بی یاری تو هیچم و از یاری خود درمانده. مرا از بند گناه برهان و به وادی محبت خود درآور ... چنانكه قلبم جز به یاد تو نتپد و دلم لبریز از حلاوت اطمینان به تو گردد تا آنجا كه مشتاقانی خالص و بی ریا به سوی تو آیند. [ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 19:03 ] [ محمد ostovar ]
کس نمیداند ز من جز اندکی وز هزاران جرم و بد فعلی یکی من همی آن دانم و ستار من جرم ها و زشتی کردار من هرچه کردم جمله ناکرده گرفت طاعت ناورده آورده گرفت نام من در نامه پاکان نوشت دوزخی بودم ببخشیدم بهشت عفو کرد آن جملگی جرم وگناه شد سفید آن نامه و روی سیاه آه کردم چون رسن شد آه من گشت آویزان رسن در چاه من آن رسن بگرفتم و بیرون شدم شاد و زفت و فربه و گلگون شدم دربن چاهی همی بودم نگون در دو عالم هم نمی گنجم کنون آفرین ها بر تو بادا ای خدا ناگهان کردی مرا از غم جدا گر سر هر موی من گردد زبان شکرهای تو نیاید در بیان تو در جان منی من غم ندارم تو ایمان منی من کم ندارم اگر درمان تویی دردم فزون باد وگر عشقی تو سهم من جنون باد تویی تنها تویی تو علت من تو بخشاینده بی منت من صدایم کن صدای تو ترانه است کلامت آیه های عاشقانه است ترا من سجده سجده می پرستم که سر بر خاک بر زانو نشستم ... [ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 19:00 ] [ محمد ostovar ]
چقدر فاصله اینجاست بین آدمها چقدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد تب غرور چه بالاست بین آدمها از صدای شکستن کسی نمی شکند چقدر سردی و غوغاست بین آدمها مگر که کلبه ی دل ها چقدر جا دارد؟ چقدر راز و معماست بین آدمها چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل و اهل عشق چه رسواست بین آدمها تمام پنجره ها بی قرار بارانند چقدر خشکی و صحراست بین آدمها کاش صبح ببینم که باز مثل قدیم نیاز و مهر و تمناست بین آدمها [ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 18:55 ] [ محمد ostovar ]
گله میکرد زمجنون لیلی که شده رابطه مان ایمیلی
حیف از آن رابطه ی انسانی که چنین شد که خودت میدانی عشق وقتی بشود داتکامی حاصلش نیست بجز ناکامی نازنین خورده مگر گرگ ترا برده یا دات نت و دات ارگ ترا بهرت ایمیل زدم پیشترک جای سابجکت نوشتم به درک به درک گر دل من غمگین است به درک گر غم من سنگین است به درک رابطه گر خورده ترک قطع آن هم به جهنم به درک آنقدر دلخور از این ایمیلم که به این رابطه هم بی میلم مرگ لیلی نت و مت را ول کن همه را جای اوکی کنسل کن آف کن کامپیوتر را جانم یار من باش و بدان من آنم اگرت حرفی و پیغامی هست روی کاغذ بنویسش با دست نامه یک حالت دیگر دارد خط تو لطف مکرر دارد باشه فردا تلفن خواهم کرد هر چه گفتی که بکن خواهم کرد زودتر پیش تو خواهم امدهی مرتب به تو سر خواهم زد راست گفتی تو عزیزم لیلی دیگر از من نرسد ایمیلی نامه ای پست نمودم بهرت به امیدی که سر آید قهرت. از اشتباهات دیگران درس بیاموزیم چون زندگی آنقدر طولانی نیست تا همه ی آنها را خودمان تجربه کنیم. [ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 18:52 ] [ محمد ostovar ]
غرورت را بخاطر دلی که دوستش داری بشکن اما
دل کسی را بخاطر غرورت نشکن. دانستن بدون خواستن هرگز توانستن به بار نمی آورد. غرور و خودخواهی نماینده شکست و ذلت است هر وقت غرور قیام کرد فورا منتظر شکست باشیم. بهترین درمان خشم تاخیر و درنگ است. اگر بخواهید همه چیز باشید نمی توانید چیزی بشوید. افکار صبحگاهی اعمال روزتان را تعیین میکنند . کسی که دیگران را می شناسد :داناست . کسی که خود را می شناسد :عاقل و خردمند است. همیشه به آنچه می گویی فکر کن ولی هر چه فکر میکنی نگو. خوشبخت ترین فرد کسی است که بیش از همه سعی کند دیگران را خوشبخت سازد... [ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 18:51 ] [ محمد ostovar ]
آدم های بزرگ درباره ایده ها سخن می گویند
آدم های متوسط درباره چیزها سخن می گویند آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند آدم های بزرگ درد دیگران را دارند آدم های متوسط درد خودشان را دارند آدم های کوچک بی دردند آدم های بزرگ عظمت دیگران را میبینند آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران میبینند. آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند آدم های متوسط پرسش هایی می پرسند که پاسخ دارد آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند. آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن بر می گزینند آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح میدهند آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار . فرصت سکوت را از خود می گیرند. دلتون آبی [ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 18:46 ] [ محمد ostovar ]
[ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 18:37 ] [ محمد ostovar ]
در کودکی عجله داریم که بزرگ شویم و پس از مدتها دوباره آرزو میکنیم که کودک باشیم؟ سلامتی خود را از دست میدهیم تا پول بدست آوریم ؛ و بعد پول از دست میدهیم تا سلامتی خود را بدست آوریم؟! حال را فراموش میکنیم و با اضطراب به آینده می نگریم در حقیقت نه در حال زندگی میکنیم و نه در آینده!! به گونه ای زندگی میکنیم که گویی هرگز نمی میریم! و به گونه ای می میریم که گویی هرگز زندگی نکرده ایم...
[ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 18:34 ] [ محمد ostovar ]
گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل باریدم گفتی که ببوس روی نیلوفر را از عشق تو گونه های او بوسیدم گفتی که ستاره شو دلی روشن کن من همچو گل ستاره ها تابیدم گفتی که برای باغ دل پیچک با ش بر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی که برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و ترا به ساحل دیدم گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش مجنون شدم و ز دوریت نالیدم گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز گل دادم و با ترنمت روییدم گفتی که بیا و از وفایت بگذر از لهجه بی وفاییت رنجیدم گفتم که بهانه ات برایم کافیست معنای لطیف عشق را فهمیدم [ شنبه 1 بهمن 1390 ] [ 16:36 ] [ محمد ostovar ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||